الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

39

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) طبرسى مىنويسد : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به مشورت با ياران خود پرداخت و نظر خودش اين بود كه مردان جنگى در كوچه‌ها به جنگ بپردازند و ضعيف‌ترها و زنان و بچه‌ها از بالاى بام سنگ بيندازند . « 1 » ( 2 ) قمى مىنويسد : عبد الله بن أبيّ ( خزرجى ) گفت : اى رسول خدا ، از مدينه خارج نشو تا در كوچه‌هاى آن با دشمن بجنگيم كه در اين صورت افراد ضعيف و زن و كنيز و غلام مىتوانند از پشت

--> رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نوشت و در آن به او خبر داد كه همانا قريش اجتماع كرده و به سوى تو در حركتند ، پس هر تدبيرى كه مىتوانى بينديش . آنها سه هزار نفر به همراه سه هزار شتر و دويست اسب و هفتصد زره هستند . آن‌گاه نامه را مهر زد و غلامى از بنى غفار را اجير كرد و به او تأكيد كرد كه سه روزه اين نامه را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برساند . غلام غفارى به مدينه رسيد ، ولى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را پيدا نكرد و گفتند كه او را در قباء مىيابى . به قباء رفت او را جلوى در مسجد قباء ملاقات كرد كه سوار درازگوش خود شده بود . نامه را به وى تسليم كرد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أبيّ بن كعب را فرا خواند تا نامه را براى وى بخواند پس از خواندن نامه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به أبيّ فرمود كه محتواى نامه را محرمانه نگه دارد . پس از آن به منزل سعد بن ربيع رفت و فرمود : آيا كسى در خانه هست ؟ گفت : خير ، مىتوانى حاجت خود را بگويى . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خبر نامهء عباس بن عبد المطلب را به وى گفت و از سعد خواست كه خبر را محرمانه نگه دارد و خودش به سوى مدينه حركت كرد . پس از آن كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رفت ، زن سعد گفت : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به تو چه فرمود ؟ سعد گفت : تو را چه به اين كارها ؟ ! ولى او تمام خبر را براى سعد بازگفت . سعد دست برد و موهاى جلو سر او را گرفت و كشان‌كشان و دوان دوان او را با خود برد تا در كنار پل بطحان به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، در حالى كه آن زن بسيار خسته شده بود . سعد به آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله گفت : اى رسول خدا ، همسرم از من دربارهء سخنان تو سؤال كرد و من آن را كتمان كردم ؛ اما او تمام سخنان شما را براى من بازگو كرد ، لذا ترسيدم كه چيزى آشكار شود و شما گمان كنيد كه من راز شما را فاش كرده‌ام ! رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : همسرت را آزاد بگذار . و بدين ترتيب اين خبر در ميان مردم شايع شد ( ج 1 ، ص 204 - 205 ) به احتمال قوى اين خبر براى تقرّب به بنى عباس جعل شده است ؛ زيرا تاريخ ابن اسحاق كه به دستور منصور براى ولى عهدش مهدى نوشته شده ، چنين خبرى ندارد ، اما واقدى معاصر با مأمون و از طرف او قاضى بغداد بوده است و اين خبر را نقل كرده است . بوى جعلى بودن از سراسر اين خبر به مشام مىرسد و اگر اين طور نبود ، سيره‌هايى كه از روز اول براى عباسيان نوشته شده بود ، خالى از اين خبر نبود . در علل الشرائع خبرى از بزنطى از بعضى از اصحابش از امام صادق عليه السّلام آمده است كه فرمود : از منّت‌هايى كه خداوند عز و جل بر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گذاشته بود ، اين بود كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله مىتوانست بخواند ، ولى نمىتوانست بنويسد . و هنگامى كه ابو سفيان به سوى احد حركت كرد عباس نامه‌اى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نوشت و وقتى كه آن حضرت در بعضى از محله‌هاى مدينه بود ، اين نامه به دستش رسيد . او نامه را خواند ؛ ولى يارانش را از آن مطلع نكرد و فقط به آنها دستور داد كه داخل مدينه شوند و پس از آن كه همگى وارد مدينه شدند ؛ آنها را از قضيه مطلع كرد ، ( علل الشرائع ، ص 53 ) چنان كه در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 111 هم آمده است و خبر از بزنطى از بعضى از اصحاب وى روايت شده و مرسل و بىسند كامل است و در مورد آن بايد گفت كه بر خلاف قول متفق عليه است ، مبنى بر اين كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نمىتوانست بخواند و يا بنويسد . ( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 176 و قصص الانبياء ، ص 340 و مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 191 . در حالى كه قمى در تفسير خود مىگويد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اصحابش را به جهاد و خروج تشويق كرد . ( ج 1 ، ص 111 ) .